بازي تو خونه دايي
ديروز مبارك باد رفته بوديم خونه دايي و زندايي جون. آبجي زندايي هم اونجا بودن .مليكا و محمد هم بودن اما ايليا نبود خيلي ناراحت شدم اخه با اون بيشتر دوستم كلي با پاكي خاله بازي كردم نميذاشتم خواهر زاده هاش نزديكش بيان همش من بغلش بودم چون مهربونه و دوسش دارم و از اونجايي كه يدونه خاله هم ندارم شده اصلا خاله خودمه حالا هر كي هر چي دلش ميخواد بگه!!!!!
برام شعر اقا پليس ميخونه شبا كه ما ميخوابيم اقا پليسه بيداره هااااااااااااااااا .......gif)
اون و ميخونه اخه خيييييييييييييييييلي مهربونههههههههههههه .gif)
منم دعا ميكنم فوقش رو جاي خوب قبول شه
مامانم هم بهش ادرس وبلاگم رو داده قراره بياد ببينه
میشی خاله
.gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بازي تو خونه دايي
